![]() |
![]() |
|
| روز های زندگی من |
|
سلام خوبي؟ امسال عجب ساليه همه يه اتفاقي براشون افتاد حالا چه خوب چه بد خواستگاري پسر عمه نامزد شدن دختر عمو اومدن يكي از دختر عمه هام و 2 تا از پسر خاله هام و دختر خاله ام، بچه دار شدن دختر خاله، از دست دادن يكي از دوستام يه سري اتفاقاتي كه براي خودم افتاد، گرفتن موبايل و عوض كردن ماشين، معاشرت دوباره با يه سري از افراد و از همه بدتر رفتن دختر خاله به امريكا و اخر از همه هم گلبرگ جونم كه خيلي نگرانشم نمي دونم چه اتفاقي براش افتاده يه خبرم نمي ده بدونم چي شده؟ اين 1 هفته هم كه تعطيل بوديم خيلي حال داد اما عوضش از دماغمون در مياد چون همه امتحان هامون افتاد اخر! پاورقي: بعضي موقع ها شعر مي گم: (فصل ها كهن) بهار اي اميد بخش دل ويرانم هيچ مي داني با امدنت چه حالي دارم؟ به دشت به اب به كوه به كوير به باغ مي نگرم از عطر خوش شكوفه ها مستم اي نويد بخش رهايي از زندان دلم جز سير شدن از سبزي شهر چه لذتي دارم؟ عطر خوش محبوبه شب در كوچه اقاقي ها پيچيده است مژده مژده تابستان در راه است ديده مي گشايد و به من مي خندد خنده اي از سر شوق و چون برق مي گذرد نم نم باران ديگر مژده ي چيست؟ نكنه خبر از امدن پاييز است؟ اري پاييز در راه است فصل عشاق امده است همه ي خسته دلان بر خيزاند كه ياران همه در راه اند اي پرستو ها خسته از پرواز شبانه ايد در انتها راه عاشقي پيش رويد اسمان از عطوفت زمين دلسرد است اشك هاي يخي اش امده است اسمان دلگير است معجزه اي در پيش است و بهار مي ايد و به تو مي بخشد شادي از عمر دوباره زيستن و اين است قانون پي در پي فصل هاي كهن پاورقي: چه طور بود؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/10/22ساعت 13:57 توسط هلیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين جا وبلاگه منه جايي كه من تو اون مي نويسم نه هيچ كسه ديگه اين جا قانون رو خودم تصويب مي كنم اين جا شهريه با 1 نفر جمعيت بقيه فقط و فقط بيننده ان و هر قانوني هم براي اون يك نفره براي من!! پس شما هم فقط و فقط بايد نگاه كنيد نقد قوانين نكنيد
|
|
RSS
|