![]() |
![]() |
|
| روز های زندگی من |
|
پاشو پاشو، پاشو گلدون و بيار وقتشه سمبل بكاريم اگه نوروزم نياد با يه غزل عيد مياريم نگو فروردين و چند سالي مونده تا بياد عيد عاشق هر شبه تقويم و ساعت نمي خواد بي بهارم ميشه گاهي خواب نرگس ببيني وقت و بي وقت تو خونه سفره هفت سين بچيني پاشو پاشو، پاشو گلدون و بيار وقتشه سمبل بكاريم اگه نوروزم نياد با يه غزل عيد مياريم سيني سبز سرود گوشه ي انبار هنوز رو سر انگشت هاي تو سوز خوش تاره هنوز يه سبد سلامتي هنوز تو گنجه ي تنه بيا كه تا خورشيد هنوز تو بقچه ي دل منه من ديگه منتظر هيچ كسي نيستم كه بياد دل من از اسمون معجزه اصلا نمي خواد چشم به راه چه كسي نشستي پاي پنجره دست بي منت تو پر از بهار منتظره پاشو پاشو، پاشو گلدون و بيار وقتشه سمبل بكاريم اگه نوروزم نياد با يه غزل عيد مياريم سلام، كلي دلم براي اين جا شما ها تنگ شده بود نمي خواستم ديگه بنويسم يعني حوصله نوشتن نداشتم به زوره يكي از دوستام مجبور شدم يه وبلاگ ديگه درست كنم يه مشترك بين من و خودش و نتيجه شد يه وبلاگ مسخره كه بعد از يه پست مسخره تر delete كردمش يه روز كه همين طوري اومدم تو اين وبلاگم 2 تا كامنت خوندم اوليش و خنديدم مسخره كردم نوشته بود وبلاگت خيلي قشنگه!! فكر كردم از همين ادمايي كه ميان تو وبلاگ و فقط براي اين كه يكي بره وبلاگشون و ببينه و امار وبلاگشون بره بالا كامنت ميذارن اين كامنت براي حدود 12 شب بود كامنت بعدي باز براي همون شخص بود ساعت 15:55 نوشته بود كل وبلاگ تو خوندم قشنگ بود!! اين يكي باعث شد يه بغضي تو گلوم به وجود بياد از اين كه يك نفر نشسته و كل ارشيو منو خونده نمي دونم راست گفت يا نه اما حتي اگر دروغم گفته باشه حتي اگر كل ارشيوم نخونده باشه باز برام كلي ارزش داشت! ياد روز اولي كه اين جا رو درست كردم افتادم پست هاي چند جمله اي كوتاه و هر روز بعضي وقت ها تو يه روز چند تا پست!!!!!!!!!! و اين پست هاي اخير با فاصله ي زياد اما طولاني تر ياد دوستاي وبلاگيم افتادم ياد ارامشي كه اين جا داشتم يه حس غريبي داشت قلقلكم مي داد كه دوباره بنويسم بعد از چند روز كش مكش الان نتونستم خودمو نگه دارم و شروع كردم به نوشتن پيش خودم قسم خورده بودم كه ديگه هيچ وقت ننويسم ،ننويسم از خاطرات روزانم ننويسم از احساسات درونيم ننويسم از اشتياقي كه از بين رفته ننويسم از رويا ها و ارزو هايي كه تو نطفه خفه شد ننويسم از عشقي كه تبديل به نفرت شد ننويسم از خودم ننويسم!!!!!!!! قسم خورده بودم كه ديگه هيچ وقت ننويسم اما الان ميبينم اگه ننويسم خفه مي شم ! گفته بودم كه يه نفرت عميق تو وجودم لونه كرده چند بار خواستم ريشه شو از بين ببرم اما هر چي بيشتر بهش فكر مي كنم هر چي بيشتر به كار هايي كه با هام كردن فكر مي كنم بيشتر متنفر مي شم خيلي سخته ادم دنبال يه جا بگرده كه فقط براي خودشه اما پيدا نكنه سخته ادم يه شبه بخواد رو تموم ارزو هاش خط بكشه خيلي سخته! هيچ كس نمي فهمه چي مي گم ديگه برام مهم نيست ديگران چي ميگن مهم نيست ميان، مهم نيست وقتي كه ميرن! ديگه هيچي مهم نيست! مهم اينه كه هنوز با شنيدن اهنگ هاي قديمي گوگوش اروم ميشم: همين حسي كه دارم حتي وقتي از تو دورم تلخ و بيمارم چه قدر خوبه چه قدر خوبه! همين بس كه مي دونم خوبه خوبي خواب خوابي من كه بيدارم چه قدر خوبه چه قدر خوبه! همين بغضي كه دارم همين ساز شكسته دليل از تو بودن از تو رفتن تا تو برگشتن چه قدر خوبه چه قدر خوبه! همين اشكي كه غلتيد همين دستي كه لرزيد همين دردي كه پيچيد از غم تو در صداي من چه قدر خوبه چه قدر خوبه! چه قدر خوبه كه هستي اگه حتي قد من اگه حتي غريبه مثل سايه پا به پاي من چه قدر خوبه چه قدر خوبه! چه بي نوره ستاره همين كه تو بخندي چه بي رنگه عقاقي پيش لب هات وقته شكفتن چه قدر خوبه چه قدر خوبه! همين حرفي كه كم شد از لب من تا ترانه از تو پر باشه چه قدر خوبه چه قدر خوبه! همين وزني كه گم شد تا دوباره عاشقانه از تو پر باشه چه قدر خوبه چه قدر خوبه!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/06/02ساعت 12:39 توسط هلیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين جا وبلاگه منه جايي كه من تو اون مي نويسم نه هيچ كسه ديگه اين جا قانون رو خودم تصويب مي كنم اين جا شهريه با 1 نفر جمعيت بقيه فقط و فقط بيننده ان و هر قانوني هم براي اون يك نفره براي من!! پس شما هم فقط و فقط بايد نگاه كنيد نقد قوانين نكنيد
|
|
RSS
|