![]() |
![]() |
|
| روز های زندگی من |
|
سلام خوبي؟ امسال ماه رمضان براي من يكي كه حال و هواي خاصي داشت مخصوصا موقع سحر وقتي همه تو خونه خوابيده بودن تو سكوت و تنهايي مي شستم سر سجاده نماز و دعا مي كردم امسال زمستان خيلي زود اومده من كه همش پليور تنمه هوا خيلي سر شده. مدرسه هم خبري نيست فقط اميدوارم انضباط م كم نشه چون تقريبا به شر ترين بچه هاي مدرسه داريم تبديل مي شيم. به يه بازي ديگه دعوت شدم: ۱- خودتو معرفی کن: هليا هستم ...... 13 سالمه ..... از تهران ..... پر حرف ...... شاد و شنگول ..... خيلي احساساتی .... عاشق کتاب ۲-فصل و ماه و روزی که دوست داری: همه فصل ها رو دوست دارم ولي از تابستان خيلي خوشم مياد ..... تير و اذر و بهمن ..... 5 شنبه ..... ۳-رنگ من: ابی .... صورتی ...... مشكى ۴-غذای مورد علاقه: فسنجون ...... كاري ....... چلو كباب برگ ..... (كلا همه غذا ها رو دوست دارم) ۵-موسیقی مورد علاقه: بستگي به روحيه ام داره ........ بيشتر رپ ....... بعضي وقت ها غمگين ....... بعضی وقت ها شاد 6-بدترین ضد حالی که خوردی: بگذريم ..... ۷-بزرگترین قولی که تاحالا دادی: نمي دونم ......... ۸-ناشیانه ترین کاری که کردی: يه بار كلاس دوم بودم يه كاري كردم كه هنوز كه هنوزه از دست خودم ناراحتم ..... يه بارم كلاس چهارم بود ....... ۹-بهترین خاطره ی زندگیت: اون حدودا 1 ماهي رو كه رفته بودم دانمارك پيش دايي ام ۱۰-بدترین خاطره ی زندگی: نمي دونم ...... ۱۱-شخصی هست که بخوای ملاقاتش کنی: اره يه دايي دارم كه عاشقشم خيلي ماهه دلم مي خواد يه بار ديگه ببينمش هم خودشو هم خانوادشو ۱۲-به کی نفرین میکنی: فكر نمي كنم نيازي به نفرين كردن كسي باشه من همه رو حلال ميكنم بايد ببينن خدا مي بخشدشون؟ ۱۳-وضعیتت در ۱۰ سال آینده: (چون من در 10 سال اينده فقط مي شوم يه دانشجو ماله 15 ساله اينده رو مي نويسم) يه روان شناس بر جسته شدم كه با عشقم ازدواج كردم و تا يه سال ديگه يه پسر خوشگل3 ساله دارم كه اسمش هامون يا امير علي و يه دختر كوچولو ي ناز 1 ساله كه اسمش شده ماهنوش ۱۴- حرف دلت: خدا جونم ازت متشکرم به خاطر همه داده ها و نداده هات خدايا ازت خواهش مي كنم من و به ارزو م برسون و اين انتظار لعنتي رو تموم كن .....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/07/16ساعت 12:33 توسط هلیا |
|
|
سلام خوبی؟ اين چند روز قبل از شروع مدرسه خيلي توپ بود شب اخرم با دو تا از دوست هام پاشديم رفتيم گلستان خيلي خوش گذشت كلا شب اخري عشق و حال بود بعد ساعت 9 شب رسيديم خونه منم تا صبح هر كاري كردم خوابم نبرد چون شب قبلش 7:30 صبح خوابيدم و ساعت 2 ظهر از خواب بيدار شدم براي همين تا صبح تو جام غلت زدم. روز اول مدرسه هم بدك نبود. يعني اولش خيلي حال داد ولي اخرش اصلا. جريان از اين قرار بود كه من ساعت 8 از خونه راه افتادم ساعت 8:30 رسيدم مدرسه از بس كه ترافيك بود بعد رفتم كنار برد ديدم خوش بختانه با بروبكس باحال مدرسه تو يه كلاسم خلاصه رفتم سر صف پشت بند من دري يكي از دوست هاي خيلي باحالم اومد دم درم بادكنك زده بودن! اين دري خواننده كلاسمون نيلوفرم نوازنده است چند تا هم رقاص داريم بعد از اين كه فهميديم زنگ اول معلم نداريم اين دو تا شروع كردن به خوندن و مسخره بازي در اوردن زنگ دوم هم تك زنگ اولش معلم نداشتيم .......بعد تك زنگ دومش هم معلم هنر مون اومد كه بازم يعني حالي به حولي فقط زنگ اخر زبان داشتيم كه معلمه اومد كپ امبريج تو هري پاتر ( چهره اي وزغ مانند و قد كوتاه و چاق) اومده ميگه بچه ها من م.... هستم دقت كنين م........ نه دقيقا گوش كنيد م....... حالا اسمش رو با فاصله و مكث ميگفت انگار داره براي بچه كلاس اولي ديكته مي كنه بعدم گفت 4 تا دفتر بخرين! بعد زنگ خورد منم سرويسي بودم وايسادم تا تكليف سرويسم مشخص بشه شما تصور كنين ساعت 1 ظهر وسط حياط با زبون روزه وايسادم ديگه انقدر حالم بد شده بود كه داشتم ميمردم بعد 1:30 معطل شدن يارو اومده مي گه شرمنده ما واسه مسير شما سرويس نداريم ديگه اعصابم خورد شده بود چطور موقع پول گرفتن يادشون نبود كه واسه مسير ما سرويس ندارن حالا يادشون افتاده بود! منم عصباني موبايل مامان دوست مو گرفتم زنگيدم به خونه گفتم اين طوري شده منم الان دارم ميام خونه ( فقط شانس اوردن كه حالم خوب نبود وگرنه اون مدرسه رو رو سرشون خراب ميكردم كه 1:30 من و علاف كردن) خلاصه رفتم اژانس گفت تا 20 دقيقه ماشين ندارم ديگه داشت اشكم در مي امد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/07/01ساعت 22:15 توسط هلیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين جا وبلاگه منه جايي كه من تو اون مي نويسم نه هيچ كسه ديگه اين جا قانون رو خودم تصويب مي كنم اين جا شهريه با 1 نفر جمعيت بقيه فقط و فقط بيننده ان و هر قانوني هم براي اون يك نفره براي من!! پس شما هم فقط و فقط بايد نگاه كنيد نقد قوانين نكنيد
|
|
RSS
|