![]() |
![]() |
|
| روز های زندگی من |
|
سلام خوبي؟
از سه شنبه امتحان هام شروع مي شه ميخوام بشينم واسه اين ترم بتركونم خدايي ترم پيش خيلي افتضاح شدم فردا قراره سوما تو مدرسمون تا شب بمونن اول دوم ها هم قراره كه شنبه هيچ درسي نيارن و حال كنن .من خيلي از دوست هاي خوبم كه خيلي دوستشون دارم سوما اونا شنبه ديگه نميان فردا هم كه اونا تو مدرسه ميمونن من ظهر نميبينمشون يه امروز بود با يه فردا صبح ٬امروز گريه ام گرفت خدايي برام سخته جدا شدن ازشون موقع امتحان ها هم نميبينمشون چون امتحان اونا از ۸ صبح تا ۱۰ مال ما از ۱۰ تا ۱۲ . راستش چند وقته به رفت زياد فكر ميكنم شايد نتونيد درك كنيد ولي من الان سن من يه سن بحرانيه من الان دارم كم كم شكل ميگيرم خودمو پيدا ميكنم به توانايي هام پي ميبرم الان از هر لحاظ دوران سختي را ميگذرانم شايد تو خيلي از تصميم گيري هام با احساس عمل ميكنم ولي... بچه ها واقعا ديگه تحمل ندارم از اينكه هر روز يكي بخواد بياد تو اين وبلاگ يه چرت و پرتي بنويسه خسته شدم واقعا خسته شدم ميدونيد چيه روزي كه اين وبلاگو درست كردم شايد خيلي چيز ها رو نميدونستم اون موقع ها تو خيال پاك و معصوم خودم تصور ميكردم كه تولد ۱۰ سالگش وبلاگمو جشن ميگيرم اما حالا ميفهمم نميشه حالا ميفهمم چرا يكي يكي همه دارن از وبلاگاشون فرار ميكنن . فعلا تصميمي نميگيرم همه چيز را واگذار ميكنم به تابستون ولي ازتون خواهش ميكنم تو اين مدتي كه من امتحان دارم نيايد يه نظر چرت و پرت بدين و فكر منو مشغول كنيد من به ارامش نياز دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/02/26ساعت 16:12 توسط هلیا |
|
|
سلام خوبی؟
سرم خیلی شلوغه ولی زود زود میام یه اپ مشت میکنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/02/19ساعت 16:19 توسط هلیا |
|
|
سلام خوبی؟
دیروز کارنامه ام را گرفتم شدم ۰۲/۱۹ همه ی بچه های مدرسه ما نیم ترم را گند زده بودن بچه یه چیزی براتون بگم قول میدین مسخره ام نکنین؟من ریاضی مو شدم ۱۶ اصلا باورم نمیشه منی که ترم پیش شدم ۷۵/۱۹ شدم ۱۶خلاصه تو کارنامه همه یه ۱۶ یه ۱۷ و یه ۱۸ وجود داشت چند تا از دوست هام شدن ۱۷ شاگرد اول کلاسمون که ترم پیش ۲۰ شده بود شد ۱۶/۱۹ خلاصه همه خراب کردن ولی مامانم چیزی بهم نگفت فقط گفت بیشتر درس بخون. بچه ها واقعا حالم از بعضی از ادم ها بهم میخوره مخصوصا از پسرا که تا یه دختر میبینن سریع بهش پیشنهاد دوستی میدن بچه اخه مثلا یکی میاد تو وبلاگ من میگه بیا با هم دوست شیم اصلا منو از کجا میشناسه از کجا میدونه من چه شکلی ام اصلا از کجا میدونه من چند سالمه یا حرف هایی که این جا مینویسم راسته حالم از همه ی پسرا بهم میخوره همشون مثل همن چند برا خواستم این هارو بنویسم ولی هربار پشیمون شدم ولی اندفعه نظر یه ادم ...... خیلی اعصبانیم کرد درضمن به هیچ کس ربطی نداره که من تو این وبلاگ چی مینویسم و کی میاد برای من نظر میده هر کی از این جا خوشش نمیاد هری میتونه بره براش فرش قرمز که پهن نکردم یا عاشق چشم و ابروش که نیستم و هر کی هم که نمیتونه جلو خودش را بگیرد نظر نده این خیلی بهتر از اینکه یهو نظر بده بگه تو غیر عادی نیستی . امروز می خوام برم خونه دوستم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/02/13ساعت 14:54 توسط هلیا |
|
|
سلام خوبی؟ وای خدا نصف شدم دارم میمیرم امروز ظهر راننده سرويسمون نیامد دنبالمون با يه ماشین دیگه اومدیم تو اتوبان یادگار امام بودیم كه چرخ عقب ماشین تركيد حالا یارو يك كم اومد جلو تر دم پاساژ سپهر ایستاد ما هم رفتیم با دوستام سوار اتوبوس شدیم تو اتوبوس خانم دنیا مالي را دیدیم رفتم نشستم پیشش بعد تا ميدون صنعت رفتیم اون جا پیاده شدیم سوار يه اتوبوس دیگه باید میشدیم حالا ساعت چنده 1:30 من چند تعطیل شدم ساعت 1 اون وقت ما این موقع تازه سر ميدون صنعت بودیم اومدیم ميدون كاج از اتوبوس پیاده شدیم تا خونمون پیاده رفتم البته زیاد راه نبود من خيلي خسته بودم هوا هم خيلي گرم بود رفتم از سوپر پول خورد بگیرم به مامانم زنگ بزنم نداشت بعد وقتی رسیدیم دمه خونه دوستم گفتم به مامانم زنگ بزنه قضيه را تعریف کنه بگه هليا تو راهه داره میاد خلاصه ما رسیدیم دم خونه دیدم مامانم نگران دم در ایستاده ساعت 2 بود رسیدم خونه دیگه از خستگی نمیتوانستم راه برم هلاک شدم . این چند روز كه نبودم درگیر امتحان ها بودم به معنا ي واقعی کلمه گند زدم معلم ریاضی مون گفت تو كلاستون هیچ كس 20 نشده نمره هاتون خيلي بد بود مثلا اگه برگه يكي از بچه ها رو به يه نفر نشون بديم بگیم این 20 شده بوده خندش میگیره حالا دیگه ببین من چه گندي زدم خب وقتی روز قبلش از ساعت 7 تا 9 شب رفته بودم گلستان وقتی تا 12 ظهر خواب بودم وقتي از ساعت 2 تا 4 داشتم فیلم میدیدم چه توقعي از خودم باید داشته باشم؟ از 16 هم امتحان هاي شفاهيم شروع میشه كه كتبي برگذار میشه . خواهرم 3 شنبه چشم هاشو عمل كرد همش درگیر بودم کلاس زبانمون يه طور يه كه اگه 2 جلسه نري جلسه 3 اوتي من 3 جلسه نرفتم يه جلسه هم اومدن دنبالم ديروزم به خاطر خواهرم نرفتم معلوم نیست معلمم ببينتم چه بلايي سرم در میاره. ايلين منو به يه بازي دعوت كرده كه ترس هاي دوران كودكي ام را بنویسم همیشه از تاريكي میترسیدم یادم میاد شب ها بیدار میماندم تا مامانم بره بخوابه تا میرفت تو اتاق تا 10 میشمردم میرفتم بغلشون مي خوابیدم يه بارم يه فیلم دیده بودم شب توهم زده میشم حس مي کنم الان 3 تا كابوي ميان تو اتاقم از لوستر دارم ميزنن بعد از هر حیوانی میترسیدم مخصوصا از سگ .گربه و سوسک هنوزم از این حیوانات میترسم ولی جا لبه از موش زیاد نميترسم یادمه يه بار خونمون موش اومد خيلي سال پیش مثلا من 4 سالم بود اون موقع بغل خونمون يه خرابه بود كه الان ساختمون ساختن بعد خواهر بزرگم رفته بود رو میز ناهار خوري جیغ میزد اون يكي خواهرم از خونه رفت بیرون اما من دنبال موشه ميدويدم بعد از بلندي میترسیدم مخصوصا وقتی از پل هوايی رد میشدم احساس مي کردم الان پرت میشم پايين واقعاً سرم گیج مي رفت . خب دیگه برم خسته شدم بعد شم خالم اومده اهان راستی چند روز پیش ها ه ساعت داشتم مینوشتم ولی همش پاك شد واقعاً نزديك بود گریه کنم. بچه ها برام دعا كنيد . راستی منم باید ۴ نفر را به این بازی دعوت کنم ۱-گلبرگ جونم ۲-اسمونی خانم ۳-پرنیان دوست خوبم ۴-سلاله نامرد پ ن:با سلاله قهرم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/02/06ساعت 18:33 توسط هلیا |
|
|
ای خدا همش پاک شد ۱ ساعت نوشتم همش پا ک شد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/02/03ساعت 15:50 توسط هلیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين جا وبلاگه منه جايي كه من تو اون مي نويسم نه هيچ كسه ديگه اين جا قانون رو خودم تصويب مي كنم اين جا شهريه با 1 نفر جمعيت بقيه فقط و فقط بيننده ان و هر قانوني هم براي اون يك نفره براي من!! پس شما هم فقط و فقط بايد نگاه كنيد نقد قوانين نكنيد
|
|
RSS
|