تبليغاتX
فقط برای بچه های باحال
روز های زندگی من
سلام خوبی؟

از اول هم داشتم خودمو گول میزدم نمیدونم واسه چی ولی یه چیزی برام روشن بود اونم این که من نمیتونم از این جا دل بکنم بعد به خودم گفتم حد اقل تا امتحان ترم صبر کنم بعد تابستون میام ولی باز داشتم خودمو گول میزدم حالا این گول زدن یه نتیجه بیشتر نداشت اینکه پیش خودم ضایه شدم

حالا دیگه عید داره میاد این سال سال بدی نبود ولی خیلی عالی هم نبود اتفاقاتی توش افتاد که اصلا دوستشون نداشتم ولش خیلی زود گذشت اگه سال بدی بود این طوری زود نمی گذشت خوب حالا اینم ولش کن ولی بچه ها من عاشق عیدم اولین دلیلش این که یه ۲۰ روزی مدرسه ها دودر میشه بعد اینکه کلی لباس نو و کلی عیدی میگیری چه کیفی میده بعدشم هر جا میری یه کالمه ازت پذیرایی میکنن بعد شب ۱۳ حالت بد میشه از بس که خوردی تو خیابون ها راه میری هر گوشش یکی بساطشو پهن کرده داره یه چیزی میفروشه از ۲۰ رو ز قبل سبزه گذاشتی سبز بشه حالا انقدر بلند و قشنگ شده که حد نداره حالا همه ی اینا یه طرف مسافرتی که دست جمعی با فامیل دوستان میری  یه طرف به به خلاصه اینم از عیدو سال جدید

بچه ها عید همتون مبارک سال تحویل مارو هم دعا کنید من هیچ کدومتون را یادم نمیره برای همتون دعا میکنم

پ ن : ما ۲ میریم شمال چه جالی میده عید شمال با این که خیلی شلوغه ولی من هر موقع که باشه شمال را دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 16:29  توسط هلیا | 
سلام خوبی؟

چند وقت بود اپ نکرده بودم سرم شلوغ بود درگیر خونه تکونی این جور چیز ها بودم پنج شنبه رفتم ارایشگاه مو هامو کوتاه کردم البته نه کوتاه کوتاه بیشتر مرتبشون کردم ولی قدش بلنده اصلا به قدش دست نزد

دیروز هم تولد دوستم بود جاتون خالی خیلی خوش گذشت همش خندیدیم

خلاصه این چند وقته تا اون جایی که توانشتم تو همه چیز گند زدم

بعد باید بگم انقدر ناراحتم که نگو برای اینکه گیلدا رفت روزی که رفتم تو وبلاگش و دیدم خداحافظی کرده واقعا گریه کردم

فردا هم که تعطیل است یکشنبه هم بچه ها را می خوان ببرن سینما فیلم گیس بریده چون من قبلا این فیلم را دیدم نمیرم بنابر این نتیجه می گیریم که یک شنبه هم مدرسه نمیریم

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/18ساعت 12:26  توسط هلیا | 
سلام خوبي؟

واي ديروز چه روزي بود ديروز اصلا حوصله مدرسه را نداشتم به چند دليل

۱-ميخواستيم يالاد الويه درست كنيم

۲-امتجان داشتيم درس نخونده بودم

۳- كلا حال مدرسه نبود

خلاصه با كلي خواهش تمنا و اصرار مامانم رو راضي كردم نرم مدرسه (درواقع مخش را زدم)خلاصه نرفتيم مدرسه من قرار بود براي سالاد الويه دستكش و هويج ببرم (چه چيز هاي مهمي) بعد سرگره ما هم اسمش طوبي است اصلا ازش خوشم نمياد خلاصه تا رسيده خونه زنگ زده به من دادو بيداد منم تلفون را قطع كردم اخه الكي زر مفت ميزنه(نگين اين دختره چه بي تربيت است اخه خونمو به جوش اورده) به من ميگه تو بايد پول تمام چيز هايي رو كه ما اورديم بدي بعد ميگه خودتت بايد يه سالاد ابويه درست كني بياري مدرسه اخه من نميفهمم به تو چه ربطي داره بچه پرو!!!!!!!!!!!!!!!!!! ديروز سر كلاس فقط بچه ها ميگن به من فحش داده بعد تازه امروز من نميدونم با چه رويي تو صورت من نگاه ميكرد زر زيادي مي زد عوضي!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد ديروز كارگر داشتيم كلي ويترينم را تميز كردم بعد عصري داشتم با تلفون صحبت مي كردم به ويترين تكيه داده بودم يهو يه صدايي اومد پشتم خالي شد برگشتم ديدم شيشه ويترين شكست از صداي جيغم مامانم اومد تو اتاق وقتي ديد شيشه شكست حسابي عصباني شد بعد در عرض يك ربع ما دوباره شيشه گرفتيم وسلش كرديم اون خرده شيشه هارا هم نيست و نابود كرديم چون اگه بابام مي فهميد ديگه من الان اين جا نبودم

بابام مرد بد اخلاقي نيست خيلي هم دوستش دارم فقط خيلي حساسه اونم رو وسايل خونه 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/08ساعت 16:17  توسط هلیا | 
سلام خوبی؟

ببخشید که یکم دیر اومدم این چند روز سرم خیلی شلوغ بود کلی کار داشتم امروز امتحان المپیاد داشتم گند زدم بعدش یکی از فامیل های نزدیکمون فوت کرده امروز باید بریم مسجد خلاصه این چند روز کلا خر تو خر بود الان هم بابام اومده که بریم مسجد البته من الان نمیرم ساعت ۴ میرم با خواهرم ولی خب باید فعلا برم چون کار دارم بعدش ابمون رفته دیگه دارم میمیرم

چند روز پیش ها یک معده دردی گرفته بودم که نفس میکشیدم معدم تیر میکشید داشتم میمیردم که بخیر کذشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/12/03ساعت 13:43  توسط هلیا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين جا وبلاگه منه جايي كه من تو اون مي نويسم نه هيچ كسه ديگه اين جا قانون رو خودم تصويب مي كنم اين جا شهريه با 1 نفر جمعيت بقيه فقط و فقط بيننده ان و هر قانوني هم براي اون يك نفره براي من!! پس شما هم فقط و فقط بايد نگاه كنيد نقد قوانين نكنيد

نوشته های پیشین
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
می خونمشون
نه گفتنی! (گلبرگ)
بیایید داخل خجالت نکشید(پرنیان)
گلبرگ ابی
دیوانه ای از قفس پرید (باران)
هفت روز هفته هایم (مژی)
...عسل و
روز هایی که می گذرند(ستاره)
حرف های ته دل من(اسمونی)
عاشقانه های من و شهرام (شهرزاد)
حرف ها و ناگفته هاي من (اسموني)
خاطرات (پردیس)
پريسا ديجيتال (پريسا)
رویای عشق (مهدی)
ایلین وزندگی(ایلین)
من يه عاشقم (يه وبلاگ گروهي باحال)
دل نوشته هاي يه ديوانه(باران)
ماكاروني(دختر بابا)
مدرسه علوم و فنون جادوگري هاگوارتز
بهترين عكس ها از هري پاتر
هويجوري... اميدوارم خوشتون بياد(سلاله)
اين جا فرشته ها همه گريانند(الستور مريا)
قصه هاي سرزمين اشباح(محسن)
كامپيوتر(مهراد)
البالو(نيوشا)
●๋ღ•دلم واسش خیلی تنگ شده●๋ღ•
خاطرات مونا
دختر ايروني (هديه)
هميشه محبوبي (گلبرگ)
صداي عشق تا ابد بي تو خاموش است H (بهار)
ما 3 تا
يه دختر 20 ساله
نگار
جادوگر شياطين سرخ (بنفشه)
مشکلات من که حل نمی شوند (سارا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان