تبليغاتX
فقط برای بچه های باحال
روز های زندگی من
سلام اول تولد گیلدا رو بیریک بگم بعد

گیلدا جون تولدت مبارک

خب حالا بگم سرم خیلی شلوغه کلی کار دارم بعدا میام راستی یه خواهشن بهش جواب بدید

ایا اسم خانم کوچولو برای عنوان وبلاگم قشنگ تره یا خاله کوچولو یا فقط برای بچه های باحال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من اخری رو خیلی دوست دارم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/26ساعت 16:23  توسط هلیا | 
سلام خوبی؟

امروز نمیدونم چرا انقدر خونسرد شدم صبح خواب موندم ولی با خونسردی تمام خیلی یواش کارهامو کردم بعد تازه ساعت ۶:۲۹ دقیقه اومدم صبحانه بخورم حالا سرویسم کی میاد ۶:۳۰ دقیقهبعد سر کلاس هم هیچ اهمیتی به درس ندادم و هیچ چیز از علوم و ریاضی نفهمیدم  خلاصه امتحان قران هم داشتیم ولی هیچ چیز نخوندم بعد کلاس المپیاد ریاضی داشتم موندم مدرسه ساعت ۲:۳۰ مامانم اومدذ دنبالم البته لازم به ذکر است که هیچی از کلاس نفهمیدم اومیدم خونه فشار برق خیلی کم بود منم گرفتم خوابیدم (کاری که خیلی کم انجام میدم) تا ساعت۶ برای فردا هم باید یه  چیزی برای معلم حرفه درست کنم ببرم هنوز کاریشو نکردم

برام دعا کنید اصلا حالم خوب نیست

فقط سلاله درد منو میدونه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 18:28  توسط هلیا | 
سلام خوبی؟

ببخشید کار دارم سرم خیلی شلوغه باید یه تحقیق درباره ی عوامل موثر بر شوری اب دریاچه ها تحویل بدم هنوز هیچ کاری شو انجام ندادم

پ ن :راستی پریسا جان اگه این پست را خو.ندی ادم کن من حتی ادرس وبت را هم ندارم

پ ن: راستی سلاله تو یکی که میدونی من هیچ وقت خر نمیزنم حالا دیگه چی میگی؟به نطر  خودم هیچی نخوندم واسه امتحانات

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/21ساعت 16:28  توسط هلیا | 
سلام کارنامه ام را گرفتم شدم ۷۶/۱۹ بعد نبود
+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/20ساعت 14:29  توسط هلیا | 
واي فردا كارنامه هارو ميدن
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/18ساعت 18:38  توسط هلیا | 
سلام خوبی ؟

امروز وضعیتی بود ها از مدرسه به مامانم زنگ زدم گفتم من میخوام امروز کلاس المپیاد بمونم ساعت ۲:۳۰ بیا دنبالم خلاصه زنگ خورد منم نموندم اخه نظرم عوض شد کلی کار داشتم کاردستبی برای حرفه و فن باید درست میکردم درضمن امتحان فارسی و حرفه هم داشتم خلاصه اومدم خونه دیدم کسی نسیت هرچی گشتم کلیدم را پیدا نکردم خلاصه رفتم دم در خونهی یکی از همسایه ها به مامانم تلفن زدم گفت کلیدت تو کیفته گفتم نیست گفت باشه من الان میام تلفن را که قطع کردم کلیدم پیدا شد خلاصه رفتم خونمون هنوز لباسامو عوض نکردم دوستم زنگ زد

دیروز مامانم رفت برام موبایل ثبت نام کرد در ضمن ماشینمون را هم عوض کردیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 14:56  توسط هلیا | 
سلام

همین الان مامانم یه چیزی گفت حالم خیلی گرفته شد انقدر ناراحت شدم که نگو ای خدا !!!!!

راستش را بخواهید ما یه سری دوست داشتیم دوست خانوادگی ٬ عید با این ها رفتیم شمال اینا ۳ تا پسر داشتن پسر کوچیکشون هم سرباز بود پسر مودب و خوبی بود همه ازش تعریف میکردن خلاصه الان مامانم گفت : هلیا نادرو یادته ؟

من-کدوم نادر

مامان - نادر پسر اقای قریشی

من- اهان خب چی شده؟

مامانم - مرد

من-اخه واسه چی؟

مامانم-نمیدونم میگن سرطان خون داشته 

انقدر ناراحت شدم براش که حد نداره اخه خیلی جون بود هنوز کلی ارزو داشت چه قدر از دستش میخندیدیم ها هکه دوستش داشتن پسر خیلی خوبی بود

تورو خدا هرجایی که هستید یه فاتحه براش بفرستید بیچاره

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 13:59  توسط هلیا | 
سلام خوبي ؟

امروز عاشورا است

من عشق دسته دارم براي همين هم ديشب براي ديدن دسته به خيابان وليعصر٬ شرعتي٬ ميرداماد٬ونك٬ يوسف اباد و............... رفتيمم ولي دريغ از يه دسته منم هوس شربت كرده بودم هيچ جا شربت نميدادنند اوميدم دم خونمون هم دسته ديديم هم شربت خورديم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/10ساعت 13:39  توسط هلیا | 
سلام خوبي؟

امروز دوستم برام جلد دوم سر زمين اشباح را اورد نميدونم كسي خوندتش يا نه ولي بهتون پيشنهاد ميكنم هرگز نخونيدش چون يه جاهايش حال ادم واقعا بهم ميخوره البته ترسناك نيست ولي چندش اوره مثلا تار عنكبوت يا خون ادم ها حيوانات يا از اين جور چيز ها مي خورن مثلا يه تيكه شو براتون مينويسم البته اين جا نه خون ميخورن نه تار عنكبوت نه چيز وحشت اوريه فقط ادم چندشش ميشه:

زير لبي گفت :من دراز ترين زبان دنيا را دارم اگر بيني ام كمي بزرگتر بود ميتوانستم راحت زبانم را وارد ان كنم و از داخل بيني ان را به ته گلويم برسانم و...

حالا ديگه بقيه اش را نمينويسم چون ميدونم اگه ادامشو بخونيد حالتون بهم ميخوره

امروز رنگ اول رياضي داشتيم سركلاس كتابو گذاشته بودم رو پام داشتم مي خوندم معلممون هم كه خيلي خنگه نفهميد ولي زنگ دوم ديني داشتيم راستش سر كلاس ديني ميترسم كاري كنم نه اين كه معلممون بد اخلاق باشه وازش بترسم ها نه اصلا خيلي هم دوسش دارم ولي اگه يه كار خطايي از يكي سر بزنه يه جوري ادمو نگاه ميكنه كه ادم از خجالت اب ميشه زنگ اخرم تاريخ داشتيم معلممون اومد سر كلاس گفت درس ۱۱ را كه هنوز درس ندادم بخونيد بعد بياين كنفرانس بديد خلاصه ما هم نشستيم عين... خونديم البته فقط رسيم ۲ صفحه و نصفي بخونم بعد از شانس ما هم رو كرد به ما و گفت تو بيا ديگه داشتم سكته ميكردم ولي خدا رو شكر دقيقا وقتي رسيد به اون جايي كه من نخونده بودم گفت برو بشين يه نفر ديگه بياد حالا جالبيش اين جا بود كه هيچ كس تا اون جا كه من خونده بودم نخونده بود من از همه بيشتر خونده بودم

امشب مي خوايم بريم خونه ي دختر عمه ام

پ ن: نميدونم چرا كامپيوترم قاطي كرده وبلاگ گيلدا باز نميشه ولي الان دوباره سعي خودمو ميكنم شايد اندفعه باز شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/05ساعت 14:34  توسط هلیا | 
یک ساعت نوشتم همش پاک شد اتفاق خاصی نیافتاده دیگه حوصله ندارم بنویسم بعدا میام میگم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/04ساعت 12:22  توسط هلیا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين جا وبلاگه منه جايي كه من تو اون مي نويسم نه هيچ كسه ديگه اين جا قانون رو خودم تصويب مي كنم اين جا شهريه با 1 نفر جمعيت بقيه فقط و فقط بيننده ان و هر قانوني هم براي اون يك نفره براي من!! پس شما هم فقط و فقط بايد نگاه كنيد نقد قوانين نكنيد

نوشته های پیشین
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
می خونمشون
نه گفتنی! (گلبرگ)
بیایید داخل خجالت نکشید(پرنیان)
گلبرگ ابی
دیوانه ای از قفس پرید (باران)
هفت روز هفته هایم (مژی)
...عسل و
روز هایی که می گذرند(ستاره)
حرف های ته دل من(اسمونی)
عاشقانه های من و شهرام (شهرزاد)
حرف ها و ناگفته هاي من (اسموني)
خاطرات (پردیس)
پريسا ديجيتال (پريسا)
رویای عشق (مهدی)
ایلین وزندگی(ایلین)
من يه عاشقم (يه وبلاگ گروهي باحال)
دل نوشته هاي يه ديوانه(باران)
ماكاروني(دختر بابا)
مدرسه علوم و فنون جادوگري هاگوارتز
بهترين عكس ها از هري پاتر
هويجوري... اميدوارم خوشتون بياد(سلاله)
اين جا فرشته ها همه گريانند(الستور مريا)
قصه هاي سرزمين اشباح(محسن)
كامپيوتر(مهراد)
البالو(نيوشا)
●๋ღ•دلم واسش خیلی تنگ شده●๋ღ•
خاطرات مونا
دختر ايروني (هديه)
هميشه محبوبي (گلبرگ)
صداي عشق تا ابد بي تو خاموش است H (بهار)
ما 3 تا
يه دختر 20 ساله
نگار
جادوگر شياطين سرخ (بنفشه)
مشکلات من که حل نمی شوند (سارا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان