![]() |
![]() |
|
| روز های زندگی من |
|
سلام می دونم این چند روز خیلی چرت و پرت نوشتم ولی دیگه تموم شر من شدم همون هلیا قدیم
پ ن:حالا كار دارم بعدا ميام |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/09/25ساعت 11:10 توسط هلیا |
|
|
سلام فقط اومدم بگم معدلمو شدم ۷۱/۱۹ بد نشدم با اون طرز درس خوندنم انتظاری بیشتر نباید از خودم می داشتم
امروز طرفهای ما خیلی برف اومد البته مدرسه ها تعطیل نشد ولی من نرفتم پ ن:حالم یک کم بهتره |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/09/23ساعت 11:24 توسط هلیا |
|
|
سلام انقدر حالم بد که نگو انقدر امروز گریه کردم که فکر کنم تا یک سال دیگه اشکی ندارم که بریزه میدونم اگه بگم چرا گریه کردم همتون بهم می خندین ولی مهم نیست می گم یادتونه گفتم یه معلم داریم خانم دنیا مالی من خیلی دوسش دارم اون امروز از مدرسه ی ما رفت
پ ن:فردا کارنامه ها رو میدن پ ن:تا یه مدت به احتمال زیاد نیستم چون اصلا حوصله ندارم ولی اگر نبودم خیلی طولانی شد بدونید من مردم چون حتما مامانم کارنامه مو که دیده منو کشده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/09/20ساعت 18:22 توسط هلیا |
|
|
سلام٬ این چند روز هیچ اتفاق خاصی برام نیافتاده فقط یک تحقیق باید بدم که بد بخت شدم درباره ترس و اضطراب ولی استفاده کنندگان از ترس و اضطراب در اموزش و پرورش تهران
درضمن پنج شنبه دیگه تولد یاس جونمه قربونت بره خاله عزیزم پ ن:این پرنیان هی میاد میگه چرا اپ نکردی خوبه خودتم می دونی سرم شلوغه هااااا پ ن:امشب می خواهیم بریم بی وفا حمید گودرذی بازی میکنه خیلی ازش خوشم میاد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/09/17ساعت 15:12 توسط هلیا |
|
|
سلام ٬ گفته بودم عینکم شکست ولی یادم رفت بگم که عینکمو گرفتم حالا مدرسه مون یه برگه سلامتی به همون داده باید می رفتیم درمانگاه ماینه بشیم حالا با توجه به این که من تازه عینک گرفتم باید بگم رفتیم سنجش بینایی زنه گفت چشم چپ تو بگیر منم گرفتم اقا با عینک هیچ کدوم از اون سه تا ردیف اخری کا رو نتونستم بگم
پ ن : کار دارم حالا میام |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/09/14ساعت 18:52 توسط هلیا |
|
|
سلام بگم از خبر این چند روز پریروز کامپیوترم قاطی کرد بدجور بعد یه بوی خیلی گندی ازش بلند شد خاموشش کردم اومدم کارامو انجام دادم دوباره رفتم روشنش کردم گفتم شاید درست شده باشه چشمتون روز بد نبینه یدفعه شروع کرد به جرقه زدن
پ ن : از امشب سریال باغ مظفر شبکه ی ۳ ساعت ۴۵:۱۹ هر شب پخش می شود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/09/13ساعت 14:21 توسط هلیا |
|
|
سلام٬ دیشب رفتیم م مثل مادر چه قدر گریه دار بود من که از اول فیلم تا اخرش فقط گریه کردم
بهتون پیشنهاد می کنم می خواهید این فیلم را برود حتما قبلش یک بسته دستمال کاغذی هم بخرید حالا بگم از سینما وقتی رفتیم تو سالن من خشکم زد امشب هم مهمون داریم خاله ام اینها دارن میان خونمون پ ن:امتحان کامپیوترم را زیاد خوب ندادم چون حتی یک کلمه هم نخونده بودم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/09/10ساعت 10:33 توسط هلیا |
|
|
سلام حالتون خوبه؟
کامپیوترم قاطی کرده بود بد جور ببخشید که یک کم دیر شد اتفاق خاصی نیافتاده جز این که فردا امتحان کامپیتر دارم هیچی ام نخوندم اخه من نمی دونم امتحان کامپیوتر کتبی ما داریم پ ن : امتحان عربی ام را عالی دادم اما هنوز نمره ها رو نداده من به احتمال زیاد ۲۰ می شم پ ن : مدتیه که از عسل خبری نیست شما ازش خبر ندارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/09/08ساعت 17:39 توسط هلیا |
|
|
سلامببخشيد سرم خيلي شلوغ بود فردا امتحان عربي دارم عربي اول هم كه مثل اب خوردن
كلا الان حوصله ندارم بنويسم بعدا ميام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/09/06ساعت 17:26 توسط هلیا |
|
|
ببخشید کار دارم دوباره میام
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/09/06ساعت 12:59 توسط هلیا |
|
|
سلام٬ می خوام یک چیزی براتون تعریف راستش من تابستان پار سال همش کتاب خوندم نه این که فکر کنید کتاب درسی ها نه رمان بعد از یک مدتی فکر کردم چشم ضعیف شده رفتم دکتر دیدم بله چشم ضعیف شده اونم چه ضعیفی نمره یکیش شده بود ۷۵/۱ اون یکیشم شده بود ۲ خلاصه کلی به خودمون قول دادیم که دیگه کتاب نخونیم ولی ماه بعد دوباره همون کشک و همون کاسه خلاصه دیشب عینکم شکست و امروز مامانم اومد مدرسه دنبالم رفتیم چشم پزشکی فکر کنید نمره ی چشمم چند شده
امروز هم امتحان علوم داشتیم بعد ندادم ولی ۲۰ نمیشم فردا هم امتحان ادبیات داریم برام دعا کنید که امتحانم را خوب بدم و زودتر یه عینک بخرم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/09/04ساعت 13:15 توسط هلیا |
|
|
ایول اشب عموم میاد خونمون
راستی مرضیه خانم که گفته بودی اصلا حوصله ی عمویت را نداری باید بهت بگم عموی من گل هستش ********************* امروز امتحان حرفه فن داشتم گند زدم چون هیچی نخوندم حالا دیگه برم ناهار بخورم که دارم از گرسنگی میمیرم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/09/02ساعت 12:57 توسط هلیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين جا وبلاگه منه جايي كه من تو اون مي نويسم نه هيچ كسه ديگه اين جا قانون رو خودم تصويب مي كنم اين جا شهريه با 1 نفر جمعيت بقيه فقط و فقط بيننده ان و هر قانوني هم براي اون يك نفره براي من!! پس شما هم فقط و فقط بايد نگاه كنيد نقد قوانين نكنيد
|
|
RSS
|