تبليغاتX
فقط برای بچه های باحال
روز های زندگی من
سلام راستش را بخواين الان حوصله ندارم تعريف كنم معلم كامپيترم چه كار كرده حالا يك روز سر فرصت براتون مي گم راستي تحقيق ام را دادم كلي ازش تعريف كرد

حالا امروز امتحان تاریخ دادم نمی نم چرا تاریخ واسم مثل اب خوردن فردا هم امتجان جغرافیا دارم

تو رو خدا دعا کنید زود تر پنج شنبه بشه چون قراره عموم این ها بیان خونمون و من واقعا عموم را دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/30ساعت 14:49  توسط هلیا | 
یک ساعت چرت و پرت نوشتم همش پاک شد چون خوصله ندارم دوباره بنویسم کوتاه می گم برای فردا باید یک تحقیق برای کامپیوتر ببرم که هنوز دست نکردمش

حالا زیاد وقت ندارم فردا هم نمی تونم بیام پس انشا ... پس فردا براتون تعریف می کنم معلم کامپیوتر چه کار کرده

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/28ساعت 18:28  توسط هلیا | 
سلام٬ به خودم تبریک میگم ریاضی ام را شدم ۷۵/۱۹ اخه میدونید چیه اون شاگرد درس خونه ی کلاس(مخ کلاس) شد ۵/۱۸  من هم وقتی نمره ی اون رو فهمیدم نزدیک بود غش کنم گفتم اون شده ۵/۱۸ ببین دیگه من چی میشمخلاصه وقتی معلمم برگه ام را داد فکر کردم اشتباهی شده بعد برای اطمینان بیشتر اسم روی برگه را نگاه کردم جدی جدی خودم بودممثل اینکه خودم را دست کم گرفتم بابا درس خون

پ ن: دیشب وقت نشد بریم سینما

+ نوشته شده در  شنبه 1385/08/27ساعت 14:25  توسط هلیا | 
امروز ناهار خونه ی دختر عمه ام دعوتیم به به نمی دونید چه دست پختی داره

شب هم می خوایم بریم سینما فیلم :م مثل مادر شنیدم که خیلی گر یه داره باید خودم را برای یک گریه ی درست و حسابی اماده کنم

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/26ساعت 10:4  توسط هلیا | 
ببخشید

امروز امتحان دینی داشتیم اه اخه من نمیدونم این درسی است

اگه من یک روز رییس اموزش وپروش بشم اولین کاری که می کنم ابنه که درس دینی را با اجتماعی را حزف می کنم

خدا را شکر تا سه شنبه امتحان نداریم سه شنبه هم تاریخ داریم اخ جون گفتم تاریخ یاد معلم تاریخمون افتادم خیلی دوستش دارم فامیلیش دنیا مالی است امروز فهمیدم اسم کوچیکش ازاده است

ای بابا مثل اینکه امروز از اون روز هاست که نمیشه نوشت این یاس ول کن ما نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/25ساعت 12:44  توسط هلیا | 
ببحشید پرنیان نوشته بود چه قدر بهت گفتم نرو چه کسی امیر را کشت ؟ بجاش برو تقاتع ولی من یادم رفت بگم تقاتع را هم رفتیم

الان هم نمی تونم بنویسم چون یاس(دختر خواهرم) داره از سر و کولم بالا می ره دوباره میام فعلا بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/25ساعت 12:23  توسط هلیا | 
فردا امتحان ریاضی دارم برام دعا کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/23ساعت 18:10  توسط هلیا | 
خوب دیگه باید خداحافظی کنم نه این که فکر کنید می خوام برای همیشه برم هاااااااااا نه امتحان هام از چهار شنبه شروع می شه درسته قرار بود از ۲۲/۸ برم ولی مدرسمون می خواد بچه ها را ببره یزد بنابر این امتحان هامون افتاد جلو تر

من که یزد نمی رم

حالا شاید هر پنج شنبه جمعه بهتون سر زدم خدا بزرگه

تو رو خدا دعا کنید امتحان هام را خوب بدم

حالا بای

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/21ساعت 15:30  توسط هلیا | 
دیروز کلی نوشتم اخر که اومدم ثبت کنم اینترنتم تموم شد کلی عصبانی شدم

فیلم چه کسی امیر را کشت؟ خیلی مزخرف بود پیشنهاد می کنم اصلا نریدفردا شبش یعنی جمعه هم رفتیم تقاطع قشنگ بود یعنی هرچه بود بهتر از چه کسی امیر را کشت؟ بود

حالا باید بگم یه اتفاقی افتاده و امتحان نیم ترممون افتاد جلوتر این چهارشنبه شروع می شه

پ ن:از این هفته هر پنج شنبه اپ می کنم

+ نوشته شده در  شنبه 1385/08/20ساعت 16:3  توسط هلیا | 
می دونید چیه من این وبلاگ را درست کردم برای اینکه یه چیز هایی را بنویسم فقط همین پس بعضی ها باید مواظب حرفهایی که می زنن یا کار هایی که انجام می دن باشن
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/18ساعت 23:7  توسط هلیا | 
به خدا حق پرسپولیسی ها نبود ببرنوما حقمون نبود ببازیم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/18ساعت 16:28  توسط هلیا | 
اخه بابا حداقل یه چیزی بنویسید یه کم شاد شم حداقل یه دو تا جک بنویسید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/18ساعت 16:26  توسط هلیا | 
                          چرا نظر نمی دین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/18ساعت 13:52  توسط هلیا | 
امروز می خوایم بریم سینما حالا چه فیلمی چه کسی امیر را کشت؟

کلی عصبانی شدم اخه چرا برای فیلم مادر بلیط رزرو نکردن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/18ساعت 13:50  توسط هلیا | 
بعضی ها خیلی لوس تشریف دارن
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/18ساعت 13:46  توسط هلیا | 
با دوستم یه ماعمله ای کردم قرار شد برم تو وبش ۱۰ تا نظر بدم برای همین وقت ندارم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/18ساعت 13:24  توسط هلیا | 
ای بابا هر روز می ذارم عنوان مطلب هارو اخر بنویسم ولی یادم می ره
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/08/17ساعت 19:14  توسط هلیا | 
سلام ببینید من به همتون سر می زنم ولی اگه یه موقعی یادم رفت نظر بدم یا اینکه لینکتون کنم ناراحت نشین

امروز رفتم وب یکی از دوستام وب عمومی داره چه حوصله ای داره دو ساعت بگرد مطلب پیدا کن بنویس عکس بذار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/08/17ساعت 19:10  توسط هلیا | 
خواهرم اومد حالا وقت دارم که بنویسم

امروز زنگ قر ان معلممون گفت که از هفتهی دیگه می ریم نماز خونه اول نماز می خونیم بعد در نماز خونه کلاس را برگزار می کنیم یعنی از هفتهی دیگه باید توی بوی گند کلاس برگزار کنیم بعد از یکی از بچه ها برای اینکه سر به سرش بذارم پرسیدم نماز ظهر چند رکته گفت: سه رکت سرم سوت کشید چه ادم هایی پیدا می شن اول راهنمایی بلد نیست نماز بخونه!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/16ساعت 15:54  توسط هلیا | 
اول از همه ی انهایی که نظر دادن ممنون

دومن الان دختر خواهرم خونه ی ماست هیچ کس هم جز من و او در خانه نیست الان هم خوابه که دارم می نویسم برای همین زیاد وقت ندارم فقط باید بگم از چند روز دیگه یعنی تقریبا از ۲۲/۸ نمی ام چون امتحان دارم وباید عین خر بخونم تاااااااااااااااا ۸/۹ دلم می خواد وقتی برگردم با نظر هایی که میدید خستگی را از تنم بیرون بیارید حالا بازم می ام

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/16ساعت 15:26  توسط هلیا | 
امروز سر کلاس کامپیوتر به معلمم گفتم تو اینترنت نمیریم گفت : نه منم یهو از دهنم پرید گفتم: من یه وبلاگ درست کردم اونم گفت :اااا

من یه نام کاربری بهت می دم یه وبلاگ درست کنی بعد مطالبی را هم بهت می دهم درون ان بنویسی.

چه غلتی کردم ها جالا چی کار کنم ؟خودم کم کار داشتم حالا باید بشینم برای اینها وبلاگ درست کنم

فعلا که چیزی نداد دعا کنید حالا حالا ها نده اصلا دعا کنید یادش بره

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/15ساعت 14:9  توسط هلیا | 
تا دیده باز شد به جهانم،جهان گذشت

تیر شهاب خاطره ها از کمان گذشت

تا خواستم به مدرسه ی عشق رو کنم

دوران درس و مرحله ی امتحان گذشت

بد نامی حیات دو روزی نبود بیش

ان هم که با تو بگویم چه سان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد به این و ان

روز دگر به کندن دل ز این و ان گذشت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/14ساعت 14:56  توسط هلیا | 
گفته بودید خودم را بیشتر معرفی کنم.

من هلیا امیرشاهی ۱۳ سالمه و در تهران زندگی می کنم

راستش زیاد اهل نوشتن نبودم و نیستم درس های تاریخ و جفرافیا را هم بیشتر از همه ی درس ها دوست دارم

دیگه نمی دونم چی باید بنویسم سوالی دارین بپرسین جواب بدم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/14ساعت 14:48  توسط هلیا | 
نمی دونم چرا مردم انقدر بی جنبه شدن(از همه معذرت می خوام)

اخه تا یه فوتبال می بینن همش دارن درباره ی یکی از اون دو تا تیم با هم صحبت می کنن حالا اگر فوتبال پیروزی و استقلال باشه که دیگه واویلاست

من خودم استقلالی هستم شما طرفدار کدام تیم هستید؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/14ساعت 14:25  توسط هلیا | 

راستی یادم رفت بگم : هالوین مبارک

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/12ساعت 18:45  توسط هلیا | 
اگر سهم من از این اسمان پر ستاره

                                                           فقط

سوسوی کمی باشد

                                              غمی نیست

در انتظار شب نشستن

                                                   کافیست

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/12ساعت 18:24  توسط هلیا | 
ای بابا چه روزیه امروز نمی دونم چرا از صبح هرچی اومدم بنویسم نشد

الان اومدم یکی از اون نوشته هایی را که قبلا نوشته بودم بنویسم هرچی گشتم پیدا نکردمش بعد از کلی گشتن یه تیکه کاغذ پیدا کردم مثل همون کاغذی که داشتم دنبالش می گشتم فکر کردم خودشه کلی ذوق کردم بعد روش را دیدم که نوشته اول نیایش...ادرس بود

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/12ساعت 9:59  توسط هلیا | 
سه روزه دارم یه گزارش تایپ می کنم ولی هر دفعه یه اتفاقی افتاد که همش پاک شد همین امروز هم دوباره پاک شد  اصلا دیگه از خیرش گذشتم ولی خیلی ناراحتم
+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/12ساعت 9:50  توسط هلیا | 
راستش اول می خواستم وبلاگ خصوصی درست کنم ولی به نظرم عمومی بهتره البته من همه چیز توش می نویسم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/08/10ساعت 18:35  توسط هلیا | 
سلام به وبلاگ من خوش امدید .

امید وارم ازش خوشتون بیاد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/08/10ساعت 18:32  توسط هلیا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين جا وبلاگه منه جايي كه من تو اون مي نويسم نه هيچ كسه ديگه اين جا قانون رو خودم تصويب مي كنم اين جا شهريه با 1 نفر جمعيت بقيه فقط و فقط بيننده ان و هر قانوني هم براي اون يك نفره براي من!! پس شما هم فقط و فقط بايد نگاه كنيد نقد قوانين نكنيد

نوشته های پیشین
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
می خونمشون
نه گفتنی! (گلبرگ)
بیایید داخل خجالت نکشید(پرنیان)
گلبرگ ابی
دیوانه ای از قفس پرید (باران)
هفت روز هفته هایم (مژی)
...عسل و
روز هایی که می گذرند(ستاره)
حرف های ته دل من(اسمونی)
عاشقانه های من و شهرام (شهرزاد)
حرف ها و ناگفته هاي من (اسموني)
خاطرات (پردیس)
پريسا ديجيتال (پريسا)
رویای عشق (مهدی)
ایلین وزندگی(ایلین)
من يه عاشقم (يه وبلاگ گروهي باحال)
دل نوشته هاي يه ديوانه(باران)
ماكاروني(دختر بابا)
مدرسه علوم و فنون جادوگري هاگوارتز
بهترين عكس ها از هري پاتر
هويجوري... اميدوارم خوشتون بياد(سلاله)
اين جا فرشته ها همه گريانند(الستور مريا)
قصه هاي سرزمين اشباح(محسن)
كامپيوتر(مهراد)
البالو(نيوشا)
●๋ღ•دلم واسش خیلی تنگ شده●๋ღ•
خاطرات مونا
دختر ايروني (هديه)
هميشه محبوبي (گلبرگ)
صداي عشق تا ابد بي تو خاموش است H (بهار)
ما 3 تا
يه دختر 20 ساله
نگار
جادوگر شياطين سرخ (بنفشه)
مشکلات من که حل نمی شوند (سارا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان